زیرک

روزنوشت‌های یک مشتاق تکنولوژی، کتاب، دنیای وب و سینما

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مسافرت» ثبت شده است

شوریدگان همواره در سفرند!

خیلی وقت بود ننوشته بودم اینجا. دلیلش هم زیاده! مریض بودم، کم حوصله بودم، عصبی بودم، کار زیاد داشتم و به هیچ کدوم نرسیده بودم! و کلی دلیل دیگه...البته هیچ کدوم توجیه مناسبی نیستن، فقط دلیلن...دلیل!

محمدحسین با دوچرخه مسافرت میکند

جهانگردی و ماجراجویی از قدیم یکی از آرزوهای انسان بوده، مثل پرواز! البته چند قرن طول نمیکشه تا انسان بتونه این آرزوشو عملی کنه. جهانگردها رو با کشفیات‌شون تو تاریخ میشناسن، مثل کریستف کلمب یا مارکوپولو؛ اما تو سال­های اخیر انگار دیگه جایی واسه کشف کردن نمونده. الان دیگه جهانگردها متوسل شدن به تکنولوژی و البته وبلاگ نویسی! ابزار قوی­شون هم اینستاگرامه!

مدتیه تو اینستاگرام صفحات ایرانی‌های جهانگرد رو دنبال می‌کنم. انصافا هم باید بگم لذت می­برم از خوندن مطالبشون! حتی بیشتر از عکس­‌های جالب و رنگارنگی که میذارن، از خوندن نوشته‌­هاشون لذت می­برم. نوشته‌­هایی که تمام جزئیات رو توضیح میدن.

این نوشته‌­ها اکثرا کوتاه و در حد دو سه جمله در استوری­‌هاست و خیلی کمتر در پست‌­های اینستاگرام میشه پیداشون کرد اما نکته‌­ای که این جهانگردها موقع نوشتن شدیدا بهش توجه میکنن اشاره به جزئیاتیه که برای مخاطب جالبه. مثلا نوع پوشش مردها و زن‌­ها یا نوع غذاهایی که ممکنه تو اون منطقه پیدا بشه یا برخی آداب و رسوم خاص مردمان منطقه‌­ای که دارن سیاحتش میکنن! شاید این­ها در نظر اول خیلی جالب به نظر نیاد ولی برای کسانی که حداقل سفر به یه منطقه کاملا متفاوت با مردمانی متفاوت رو تجربه کردن، اولین سوالاتی که پیش میاد در چارچوب همین مطالب هست.

هدی رستمی در امریکای جنوبی سیاحت میکنه

نکته مهم‌­تر اینه خیلی از این جهانگردها دختران ایرانی هستند. در جامعه نسبتا سنتی ما اینکه یه دختر تک و تنها برای خودش جهان­گردی بکنه خیلی راحت الهضم نیست. وقتی تو جامعه خودمون خیلی از دخترها و حتی زن‌ها مورد انواع محدودیت­ها و آزارهای مختلف از سمت مردان هستن، نمیتونیم قبول کنیم که دخترهامون اونور دنیا راحت‌­تر از جامعه خودشون، آزادانه برای خودشون مسافرت کنن! میدونم فکرم کاملا غلطه ولی چه میشه کرد؟ منم محصول همین جامعه و بزرگ شده‌­ی همین اجتماعم!

هدی رستمی با آیدی @hodarostami (عکس بالا) اولین جهانگردی بود که در اینستاگرام پیداش کردم. هدی تو امریکای جنوبی داره سیاحت میکنه و فعلا رسیده به بولیوی. البته قبل از این پرو و اکوادور رو هم گشته! هدی که ظاهرا ساکن سوئد هست، غیر از سفر، عکاسی هم می­کنه. مجموعه  عکس­های "شهر ممنوعه" کاری فوق العاده از هدی بود.

جی و ددی هم دارن تو امریکای جنوبی سیاحت میکنن

یه گروه دو نفره هم هستن که دارن امریکای جنوبی و آمازون رو کندوکاو میکنن. ددی و جی (@backpackers.ir) دو تا کارمند مثه همه کارمندای معمولی این مملکت بودن که هوای سفر به سرشون میزنه و شغل­شون رو ول می­کنن و میفتن توی جاده! دو نفری دارن طول رودخونه آمازون رو طی میکنن و هرجا رو رودخونه ببرتشون میرن! از تجربیات مختلفشون هم مینویسن!

ملیکا بکایی با آیدی @melliiic (عکس پایین) دختر دیگه­‌ای از تهران که فقط 20 سالشه و اون­هم بیشتر از دوماهه تو امریکای جنوبی داره ماجراجویی میکنه. ملیکا در طول سفر کار داوطلبانه هم میکنه. مثلا از بچه‌­های یه زوج امریکایی مراقبت میکنه و گاهی هم آموزش به زبان انگلیسی بهشون میده. ملیکا که بخاطر یه اشتباه نتونست ویزای برزیل رو بگیره حالا داره آماده میشه تا اکوادور رو ترک کنه ولی تا الان نفهمیدم مقصدش کجاست!

ملیکا دختر 20 ساله جهانگرد ایرانی

محمدحسین محمودزاده با اکانت @2charkheran (عکس اول) فعلا ژاپن رو با دوچرخه‌­اش داره طی میکنه. محمدحسین که عکاس هم هست عکس­های فوق العاده محشری در طول سفرش از سوژه­‌های مختلف می­ندازه که حیفه از دست بدین. از آفریقا تا سیبری جاهایی بودن که محمدحسین با دوچرخه­ طی کرده و کلی هم عکس قشنگ خلق کرده!

مونسا عزیزی با آیدی @moonsa.aziz  هم یکی دیگه از دخترای جهانگردمونه. مونسا که الان تایلنده قبلا ایران­گردی هم کرده. جالب­تر اینکه مونسا کارمند هم هست! یعنی همراه با مشکلات شاغل بودن، سفر هم می­کنه!

حماد نظری (@hemad.nazari) مثل اکثر جهانگردها عکاس هم هست. حماد اصالتا گیلانی هست و با لهجه شیرینش استوری‌های اینستاگرامش رو شیرین‌­تر هم میکنه.  حماد الان تو هند هست و ظاهرا داره میره سمت نپال! حماد عکاس خیلی خوبی هم هست، عکس­هاشو میتونید تو سایتش ببینید. آدرس سایتش تو بیوی اینستاگرامش هست.

و اما مریم سمیعی (@mariamsamiei) که من از خیلی وقت پیش فالو کرده بودمش. مریم برعکس جهانگردایی که بالا معرفی کردم سفرهاش کم هزینه نیست اما خیلی جاهای خوب و دیدنی سفر میکنه. قونیه و استانبول رو با عکس­های فوق­‌العادش و کپشن­‌های بی‌­نظیری که برای عکساش می­نویسه باید دوباره گشت! مریم یه نوع سیاحت خاص خودش داره که در آرامگاه‌­های شهرهایی که بهشون سفر میکنه به خانه ابدی افراد مشهور سر میزنه. حس و حالش رو تو اون لحظات با هشتگ #آرامستان_نگاری تو اینستاگرام منتشر کرده. از موارد مورد علاقه من همین مطالبش با هشتگ آرامستان نگاری هست! مریم برای نوروز قراره کوبا رو بگرده و با بدجنسی بجای سیگار برگ بعنوان سوغاتی گفته عکسای خوشگل از سیگار برگ براتون میذارم! :))

مریم سمیعی سفرنویس فوق العاده ای هست

به تک‌­تک افرادی که معرفی کردم حسودیم میشه! پرسیدن هم نداره چرا. چون اینا علاوه بر سفرهای هیجان‌­انگیز و ماجراجویانه‌­ای که دارن، هنر عکاسی و هنر نوشتنی هم دارن که انصافا باید بهشون دست­‌مریزاد گفت. آشنایی با آدمای جدید یه گوشه دیگه از هیجان سفرهای مهیج­‌شون هست که ماجراهاشون رو خیلی جذاب­تر میکنه. اما میخوام اعتراف کنم که جدا از هیجانی که از دیدن عکساشون میگیرم یه انرژی مثبتِ خاصی هم بهم میدن، یجور اعتماد به نفس که منم میتونم یکی مثه خودشون باشم! شاید یه روز منم مثه اینا زدم به جاده و یه جهانگرد شدم واسه خودم!

ناصر خسرو جهانگرد معروف ایرانی میگه: شوریدگان همواره در سفر هستند و چون خواسته خویش یافتند همانجا کاشانه‌ای بسازند، و چون دلتنگ شوند به دیار آغازین خویش باز گردند

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Danyal

صبح بخیر تهران، من عاشق توام!

تهران

امروز بخاطر یک موضوع کاری تهرانم. دیشب حرکت کردم و اول صبح رسیدم. امیدوارم کارم یک روزه تموم بشه که مجبور نشم شب رو هتل بگیرم. البته بازم امیدوارم برای برگشت بلیط پیدا کنم.
تهران برای من غریبه نیست. غیر از حدود دو سال خدمتی اینجا گذروندم (دقیقترش نوزده ماه)؛ قبل و بعدش به بهانه‌های مختلف به تهران در رفت‌و‌آمد بودم‌. تهران یه دوست قدیمیه که خیلی خاطرات خوب باهم داریم. البته دوست‌های قدیمی خاطرات بد هم ممکنه داشته باشن. اما این دوست قدیمی همیشه جذابیت‌های خاص خودشو داره. همیشه میتونی چیزی پیدا کنی که قبلا ندیدی و این سورپرایزت کنه: عجب چرا تا قبل این اینو ندیده بودم؟!! تهران همیشه مستعد اتفاقات جالبه، جالب و هیجان انگیز!
اما تو خاطرات دوستای قدیم همیشه اولین‌ها از یاد آدم نمیره. اولین باری که اومدم تهران با پدرم بودم اما بیشتر از اون خاطره، اولین باری یادم میاد برای خدمت سربازی اومدم تهران. اون‌بار با اینکه اولین بارم نبود که تهران رو می‌دیدم اما اون‌دفعه تهران بوی خاصی داشت:بوی دلهره و اضطراب! دلهره‌ای که میدونستم حالا حالاها قرار نبود تموم بشه و البته دو سال طول کشید.
یادم‌ نمیره راننده تاکسی شیادی که از سادگی من سواستفاده کرد و البته رفتار ناشیانه و دلهره‌ام رو هم تشخیص داده بود و کرایه ده برابری برای مسیری ازم گرفت که بعدها فهمیدم با یخرده پیاده روی می‌تونم خیلی راحت‌تر و ارزون‌تر همون مسیر رو بیام. البته گذشت...
حالا من تو محوطه ترمینال شرق تهران نشستم و دارم شکلات تلخی که به چند برابر قیمت از دکه‌های ترمینال گرفتم رو مزه‌مزه میکنم تا سرمای اول صبح قابل تحمل بشه و هنوز فریادهای کرکننده شیپورچی‌های(!) تعاونی‌های مسافربری و راننده‌های سواری‌های شخصی آزاردهنده است.
امیدوارم امروز کارم زود تموم بشه تا بتونم یه مقدار با دوست قدیمی خوش بگذرونم!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
Danyal