
بخاطر مسافرت یک روزه و عجلهای که داشتم نشد بلاگ رو آپ کنم. از طرفی وقتی رسیدم خونه با صحنه جابجایی اتاقم بدون اجازه (!) روبرو شدم که باعث شد یک روز کامل رو درگیر تمیزکاری و جابجایی اتاق کنم و نهایتا دو روز بلاگ آپ نشد.
صبح امروز (یکشنبه) که بیدار شدم، به عادت همیشه گوشی اول رفتم سراغ اخبار دنیای مجازی و توئیتر که خبر زلزله رو شنیدم. اون موقع حدود 10 ساعتی از زلزله گذشته بود ولی آمار جانباختهها و زخمیها هنوز داشت زیاد میشد. این صحنه برام تکراری بود. صبح پنجم دیماه سال هشتاد و دو وقتی بابا طبق عادت هر روز، تلویزیون رو برای شنیدن اخبار روشن کرد، قبل از هرچیز نوار مشکی گوشه تلویزیون تو ذوق میزد. بعد هم حضور هنرمندهای مختلف برای ابراز همدردی و دعوت مردم به کمکهای نقدی و غیرنقدی برای زلزله زدهها بود. امروز صبح دقیقا مثه صبح روز زلزله بم بود!

الحق و الانصاف هم مردم بی دریغ و چشم داشت تو مکانهایی که از قبل تدارک دیدهشده بود حاضر میشدن و کمک میکردند. این نوعدوستی و محبت مردم به همدیگه همیشه من رو به تعجب وامیداشته. گاه دیدم یا شنیدم دونفری که شاید سالها باهم اختلاف هم داشتن سر یه حادثه تمام کدورتها رو فراموش میکنن. ما اینچنین مردمی هستیم!
در هر صورت بلایای طبیعی اجتنابناپذیره، اما چیزی که مهمه اینه که زندگی ادامه داره و ما باید با نتایج حاصل از این اتفاقات و خاطرههاشون زندگی کنیم. همونطور که امروز، در روز اول زلزله شدید سرپلذهاب دیدم که بچهای به دنیا اومد، حس جاری بودن زندگی هم همینقدر زنده است. تولدی که نوید ادامه زندگی رو میداد. و البته که تمام زندگی همینه. میون غصهها و دردها همیشه نوری هست که به بهترشدن زندگی امید میده.
بنظرم فلسفه زندگی همینه. به تکرار، تاریخ بهمون نشون داده که همینه! تا شقایق هست زندگی باید کرد!
این حادثه ناگوار اولین حادثه نیست که در کشور افتاده و آخرین هم نخواهد بود، اما در انتها چیزی که میمیونه نمایی از شخصیت و چهره ملت ماست که در دنیا خواهد ماند!
اگر دوست دارین کمکی بکنید بنظرم جمعیت امام علی بهترین گزینه است. در داخل از کشور دسترسی به جمعیت آسونه، اما برای عزیزان خارج از کشور شاید عکس زیر راهگشا باشه!
